نوشته های کربلا (2)

بعد از گذشت حدود دو ساعت به شهر مقدس قم رسیدیم . وقت اذان شده بود و باید

نماز اول وقت رو اقامه می کردیم  ,بعد از انجام مقدمات , نماز رو داخل نمازخونه ترمینال

اقامه کردیم و راهی شدیم بسمت محوطه فضای سبز پایانه جهت صرف نهار . سپس

سوار بر اتوبوس هایی شدیم که حرکت خودشون رو به سمت مرز و دیار عشق و بلا آغاز

کردن . تو این سفر اتفاقات عجیبی واسمون افتاد که تو نگارشای آینده بهشون اشاره

می کنم. تعداد زائرینی که از محل با سه اتوبوس حرکت کردیم 129 نفر بودن , تو این

سفر چند تا نوزاد ما رو با ما بودن که گاهی با گریه هاشون دل رو بسمت روضه حضرت

علی اصغر امام حسین (ع) هدایت می کردن , یا اینکه عنایت ویژه ای به بعضی از

همسفرامون شده بود که حکایت های جالب و شنیدنی دارن . بعنوان مثال چند نفری

بودیم که از شروع ثبت نام تا آماده شدن گذرنامه , واریز مبلغ سفر و ... برامون مسائلی

پیش اومد که دست ارباب بی کفن رو برای سفر به کربلا روی دوشمون حس می کردیم .

همچنان به مسیر ادامه می دادیم . از چند شهر از جمله اراک , ملایر و کرمانشاه

ردشدیم. تو راه روحانی کاروانمون حاج آقا سید محسن میر قیصری داشت از     

         امیرالمومنین (ع) میخوند و دلا رو هواییه نجف کرد . منم این بیت شعر به دلم

افتاده بود و داشتم با خودم زمزمه می کردم که وقتی رسیدم نجف اشرف به آقا عرض

کنم :

**  به ذره گر نظر لطف بوتراب کند          به آسمان رود و کار افتاب کند **

ساعت 9:20 روز دوم سفر  , پایانه مرزی مهران

خدا برکت بده به این دوستای من خداییش خیلی فیلم هستن. دیشب حدود ساعت

22:00 بود که به کرمانشاه رسیدیم که تو یه رستوران بین راه بعد از خوندن نماز به

امامت روحانی کاروان شام رو صرف کردیم و باز حرکت کردیم بسمت مرز مهران و قرار شد

که دیگه تا مرز توی راه توقف نداشته باشیم .ساعت 2 نیمه شب بود که به پایانه مرزی

مهران رسیدیم و تو یه کاروانسرای بین راه اتراق کردیم. مدیر کاروان حاج مرتضی اعلام

کرد که تا وقت اذان فرصت استراحت هست .من که خیی خسته بودم ولی حال خوش

نماز شب داشتم وضویی ساختمو نمازی زدم به بدن ! راستش خیلی چسبید .دیگه

می خواستم دراز بکشم که دیدم حاج حسن از فرط خستگی خوابش نمیبره . آخه بنده

خدا این چند وقته درگیر جمو جور کردن کاروان و کارای بچه ها بود. خستگی تو چشماش

موج میزد . یه ماساژ اساسی از دستای معنوی ما گرفتو ظاهراً راحت خوابید .بعدش هم

یه چرتی زدیم تا وقت نماز صبح که باهمت دوستان ما هم بیدار شدیم و نماز به امامت

سید اقامه شد . این احمدباستانی شقی (اصطلاحی که سید محسن داده بود)کلی

مارو مسخره کرد . چشمتون روز بد نبینه کلی ما رو دست گرفتنو خندیدن به نماز شب

خوندن ما (البته بی غرض ). بگذریم بعد صرف صبحانه را افتادیم بسمت مرز .الان هم که

از گیت مرزی مهران قسمت ایران با گذرنامه های مهر خورده رد شدیم .

 

ای گل بگیرن این خاک عراق رو که تا واردش میشی هر چی غم تو عالمه هوار می شه

تو دلت .وقتی که چشمت به خاک و اون غبار معلق تو هواش میفته حالت خراب

میشه .من اگه بخوام درست تعبیر کنم کشور ما مثل بهشت می مونه . همچین که از

مرز رد میشی انگاری که هوا 10 درجه گرم تر می شه . مرز شبیه پل صراط و حالو هوای

کشور عراق غمو غصه و غربت و جهنمی .قربون امام حسین(ع) برم که همه رو بسمت

خودش میکشونه . داشتم باخودم فکر می کردم که نمیدونم چه حکمتیه که این همه از

اهل بیت پیامبر(ص) باید تو این کشوری که به چشم من هیچی نداره باشن . بابا ما یه

امام رضا(ع)  داریم ماشاالله یه کشور براش درست کردیم .کجان این عربای نامرد اهل

بیت کش که بیانو ببینن چه گنبد و بارگاه خشکلی براش درست کردیم . فقط یه صحن

رضوی شاید چند برابر بین الحرمین باشه .

الانم منتظریم که از مرز و گیت بازرسی عراق رد شیم .خدا عاقبتمونو بخیر کنه .الهی

خراب بشه این سیستم عراقیا اینگار که اذیت و ازار تو ذاتشونه بعد کلی تلف کردن وقت

ما بالاخره مهر ورود به کشورشون رو وارد گذرنامه هامون کردن .اونم چه مهر زدنی . اول

که یه کاروان خارج از نوبت می خواست گذرنمه هاشونو مهر کنه از مرز رد بشه که با

دخالت حاج مرتضی اجازه عبور خارج از نوبت رو بهشون ندادن. یارو که میخواست خارج از

نوبت بره تازه حق بجانب هم بود و داشت بحث می کرد که فرقی نداره و رد شن و ازین

حرفا...عراقیه هم که ادمو یاد این فیلم ها ی جنگیمون مینداختن هرچی بهش میگفتیم

پا تو یه کفش حرف خودشو می زد .گذشت و از مزر رد شدیم .بعد از گذشتن از مرز و

ورود به کشور عراق با اینکه فاصله ی زیادی با کشور خودمون نداشتیم فرق این دو کشور

از زمین تا به اسمون احساس می شد . گرما و گردو خاک و بیابونای بدون کوه و...

ادامه دارد...

/ 2 نظر / 11 بازدید
مهدی رهبرزارع

اين شيخ وهابي هم تخمو ترکه همون حروم زاده هاييه که امام حسين رو شهید کردن... ----------------------------------------- سلام دوست خوبم ببخشید که بازدید شما را از وبلاگم دیر پس میدهم. وبلاگ خوب و جمع و جور و سبکی دارید. بله وهابیند دیگه بیشتر و بهتر از اینها نمیشه ازشون انتظار داشت. راستی چند سوال آدرس وبلاگ منو چطوری پیدا کردید...؟ ثانیا چند سالتونه و ساکن کجا هستید...؟

مهدی

یادش بخیر حتی اذیت های عراقی ها هم واسه رسیدن به کربلا حال میداد گرد خاکش هم حال داد حرمش که دیگه................